|
~ چشم سوم ~
|
زمستان است
برف تمام هستی را سفید پوش کرده و سرما وانجماد در این پهنه موج می زند . . . . . .
طبیعت بی جان شده است !
سکوت و سکون در همه جا حکمفرماست . . . . .
سرها به گریبان است و دست ها در سایش هم ، شکوفه ها در انتظار شکفتن و پرستوها در
کمین پرواز یخ رودخانه ها ، برف درختان ، وسکوت همه در انتظار فرمانی هستند !
( فرمان بهار )
طبیعت به دستور بهار جنین وار تکانی می خورد و شکوفه ها شروع به شکفتن خواهند کرد . . .
کرم ها از پیله های زمستانی خود رها خواهند شد ، و پروانه ها جوان و شاداب
وپرستوها نغمه خوان بهار
طبیعت بی جان شده برای جان گرفتن بهانه ای دارد بهار
ای خرم روی ، ای بهاری دل ، براستی که زمستان رفتنی است
پرستو وار گوش به بهار بسپار واز پیله منجمد ودر خود پیچیده ات بد رای
( ای کرمک یخ زده از حصار زمستانی ات بیرون آی بهار را استقبال کن )
